شمس الدين حافظ

590

سفينه حافظ ( فارسى )

ازين دامگه دير تارى مغاك * برفتند و بردند حسرت به خاك بدين تخت فيروزه فيروز كيست * ز ايام عمر آنكه بهروز زيست دريغا جوانى كه بر باد شد * خنك آنكه در عالم آزاد شد 3 - اغتنام فرصت [ 1 ] ايا ريح الصبا قلبى كئيب « 1 » * مشامى من بخورك تستطيب « 2 » گذارى كن سحر بر طرف گلزار * بسرو و گل ز ما پيغام بگزار تو با رويش ز حسن اى گل مزن لاف * كه زردوزى نداند بورياباف مناز اى سرو با بالاش از حد * كه با قدش يقين مىافتى از قد مكش اى سرو پيش قد او سر * از اين فكر تبه زنهار بگذر بيا ساقى كه ايام بهارست * برغم آن كه او پرهيزگارست شراب ارغوانى با غوانى « 3 » * همىخور تا تو آنى مىتوانى مدم در گوش من پند اديبان * چه آن پند و چه آواز خطيبان همين مىگويدت در باغ بلبل * كه جام از كف منه در موسم گل غنيمت دان وصال گل غنيمت * بمى خوردن مصمم كن عزيمت مشو غافل كه فرصت مىشود فوت * دمادم وقت عشرت مىشود فوت ز حافظ گوش كن اين پند يكدم * همىزن جام مى و الله اعلم

--> ( 1 ) اى نسيم صبا دل من اندوهگين است ( 2 ) مشام من از بوى خوش تو معطر و تر و تازه مىشود ( 3 ) مفرد « غوانى » غانيه يعنى كنيزك آوازه خوان است . [ 1 ] پاورقى مثنوى 3 - پژمان اين نظم را مثنوى دانسته است و ضمنا بيت هفتم در قدسى چنين است : شراب ارغوانى را بياور - بده جامى كه زهدم نيست درخور .